تبليغاتX
بی هم زبان
ویستا 8 May 2009

من خودم همیشه از طرف دار های محصولات مایکروسافت به ویژه آفیس 2007 و ویستا بوده ام. ولی این یه قلم دیگه خدایی شاه کار ِ. در این عکس که از دسکتاپ خودم گرفتم می بینین که one care که آنتی ویروس و فایروال ِ آفیشال ِ ویستاس خودش خودشو بلاک کرده.


+ نوشته شده در  ساعت 17:3  توسط مانی  | 
خرید ِ سال ِ نو 31 Dec 2008
امسال EOS-1000D و VGN-NS110E در لیست ِ خرید ِ من قرار داشتند:

در هر دو انتخاب قیمت نقش ِ اساسی داشته، پس در مورد ِ کیفیت ِ اینا هیچ نظری نمی دم [بند ِ 2 و 4 ِ این]. فقط این و بگم که موقع ِ خریدن ِ لپتاپ فروشنده هه رسمن بهم فحش داد. کلمات ِ دقیق ِش این بود: "چرا این و می خری؟ چون رنگش سفیده؟"


+ نوشته شده در  ساعت 20:2  توسط مانی  | 
GRE 30 Nov 2008
قدیما بر و بچ به شوخی می گفتن که تست های ِ GRE رو با دیکشنری هم نمی شه زد. به تازگی به این نتیجه رسیدم که این شوخی نبوده. نمونه اش این تست ِ :
10. SCOLD : BERATE ::

A. predict : foresee
B. threaten : impend
C. counsel : advise
D. retreat : retire
E. respect : venerate

حالا معنی ِ کلمات ِ بالا رو در oxford advanced dictionary با هم می خونیم:

scold:  to speak angrily to sb, especially a child, because they have done sth wrong
berate: to criticize or speak angrily to sb because you do not approve of sth they have done

predict: to say that sth will happen in the future
foresee: to think sth is going to happen in the future; to know about sth before it happens

threaten: to say that you will cause trouble, hurt sb, etc. if you do not get what you want
impend: NO SUCH WORD IN THE DICTIONARY

counsel: advise, especially given by older people or experts
advise: to tell sb what you think they should do in a particular situation

retreat: to move away from a place or an enemy because you are in danger or because you have been defeated
retire: to stop doing your job, especially because you have reached a particular age or because you are ill/sick

respect: feeling of admiration for sb/sth because of their good qualities or achievements
venerate: to have and show a lot of respect for sb/sth that is considered to be holy or very important

نتیجه این که گزینه های ِ A, C, E هر سه درستن. پس از دیکشنری کاری بیش از این ساخته نیست. اما با همین اطلاعات می شه به این تست پاسخ داد که چون کی بورد ِ فارسی الان ندارم فردا می نویسم.

فردا نوشت: نکته این ِ که گزینه ی ِ A و C هر دو رابطه ی ِ هم معنی بودن دارن پس چون مثل ِ هم َن هر دو غلط َن. این جا دیکشنری یادش رفته بگه که BERATE از SCOLD شدید تره.

+ نوشته شده در  ساعت 17:3  توسط مانی  | 
رابطه ی ِ معدل و تعداد ِ واحد 19 Nov 2008
نمودار ِ معدل ِ ترم های ِ آندر گردم و بر حسب ِ تعداد ِ واحد هایی که در هر ترم گرفته بودم کشیدم و این به دست اومد: 



به نظر می رسه تعداد ِ واحد ِ اپتیمم برای ِ من 18 تاس و جالب اینه که 144=18*8 که 8 تعداد ِ ترم های ِ کارشناسی تو ایرانه و 144 تعداد ِ واحد های ِ مورد ِ نیاز برای ِ فارغ التحصیل شدن. نگین که داده کم داری و نمودارت چرته چون دقیقن تو همون ناحیه ی ِ قله هه داده از همه جای دیگه چگال تره.


+ نوشته شده در  ساعت 10:22  توسط مانی  | 
تعمیر ِ شارژر لپ تاپ به روش ِ بدوی 13 Nov 2008
وسایل ِ مورد ِ نیاز :

1- یک عدد چاقوی ِ میوه خوری. 
2- اعتماد به نفس ِ کاذب.

شرح ِ آزمایش:
مدتی بود که شارژر ِ لپ تاپ َم تو بازی بود. یعنی بعضی موقع ها کار نمی کرد. نکته اش این بود که وقتی یه چند بار می زدیش زمین شروع می کرد به کار کردن. دفعه ی ِ آخر هر چی شارژر و خودم و بقیه ی ِ وسایل ِ خونه رو به زمین کوبیدم هیچ فایده ای نکرد. گفتم الان 160 دلار باید پیاده بشم که البته می شد آفتابه خرج ِ لحیم چون مانیتور ِ لپ تاپ َم هم خراب شده و دیگه باید عوض ِش کنم و احتمال ِ این که دوباره سونی رو به مک ترجیح بدم تقریبن صفر ِ.
باری با خود فکر کردم که اگه این با یه تقه از بیرون درست می شه حتم َن یه چیزی اون تو لق ِ دیگه. باز می کنیم با آدامس می چسبونیم و درست می شه دیگه. با همین استدلال چاقو رو انداختم به کار و در ِ شارژر رو باز کردم. این شارژر ها طوری طراحی شده که تا نشکنه باز نمی شه. فقط هنر ِ من این بود که اونو دقیق َن از محل ِ درز ِ خودش شکوندم که دوباره درش بسته می شه. خلاصه درو باز کردم و دیدیم عجب تشکیلات ِ خفن ی ِ( البته همه شو تو الک صنعتی خوندیم ولی این چیزی از خفانت ِش کم نمی کنه) کل ِ دور ِ تشکیلات رو با یه فلز ِ یه تیکه کاور کردن (قفس ِ فاراده) و زیر ِ اون فلز ِ هم یه عایق ِ. دو لبه ی ِ اون فلز ِ با کاپر تیپ به هم بسته شده. کاپر تیپ رو با اعمال ِ صد در صد دمیج باز ِش کردم. و اون فلز رو هم زدم کنار و در ِ رحمت به روی ِ خود گشودم. مداری دیدم چو ... بگذریم. خلاصه یه تیکه از اون مدار ِ چاپیش کامل َن سیاه بود*. دقیق ن زیر ِ پایه ی ِ یکی از قطعات ِ نیمه هادی قدرت ( چه می دونم ترانزیستور ،تریستور، ترایاک، دایاک ... خلاصه یکی از همین ها). قلع ی که اون پایه رو به بورد متصل می کرد ذوب شده بود و بخار شده بود. خوب حالا چی کار کنم؟ اگه لحیم داشتم الان کار تموم بود ولی همونم نداشتم. این ور و اون ور رو نگاه کردم یه لنت ِ برق پیدا کردم. از اون کاپر تیپ ِ یه تیکه بریدم و پیچیدم دور ِ اون پایه ی ِ سوخته و بقیه اش رو هم گذاشتم روی یه مقاومت که نزدیک ِ این بود. حدس زدم که این احتمالن از تو برد رفته اون جا. روی کل ِ مجموعه رو یه گوله دسمال کاغذی گذاشتم و یه تیکه از اون لنت روش چسبوندم طوری که اون کاپر تیپ با این دسمال کاغذی روی ِ مقاومت فشار داده بشه و وایسه. بعد روی ِ لنت هم یه تیکه دیگه کاغذ چپوندم برای ِ ان که در ِ شارژر رو که می بندم باز کل ِ مجموعه رو به هم فشار بده. بعد اون فلز ِ یه تیکه رو دوباره تا کردم گذاشتم سر ِ جاش. به کاپر تیپ هم نیاز نبود. در این لحظه زدم به برق و کل ِ خونه منفجر شد. نه نشد دیگه، کار کرد. بعد درش و بستم و باچسب چسبوندم.

*: اول اون قلع ِ ذوب شده و بخار شده یا لیز خورده به هر صورت ارتباط ِ ش قطع شده. بعد هر بار که یه تقه از بیرون می زدم این ارتباط وصل می شده. جریانی که از این جا رد میشه زیاده و برای ِ همین وقتی وصل می شه یه جرقه ی ِ خفن می زنه که سیاه شدن ِ ش به همین علت ِ.

نتیجه ی ِ اخلاقی: آقای ِ مهندس ِ بی سواد ِ شرکت ِ سونی، ببین پایه ی ِ این قطعه ای که کل ِ جریان ِ شارژر ازش رد می شه رو لحیم می کنی به بورد؟ خوب دمای ِ این قطعه به بیش تر از صد درجه می رسه. اون لحیم ِ نهایت َن تو 60 درجه ذوب می شه. بقیه ی ِ محاسبات ِ ش با خودت.  


+ نوشته شده در  ساعت 19:9  توسط مانی  | 
چگونه نیتیو شویم 2 7 Nov 2008
یه چیز ِ دیگه که باید بهش توجه بشه شعر های ِ عامیانه است. مثل َن فرض کنید که دارین با بر و بچ می رین اردو و تو اتوبوس می خواین آواز بخونین. حالا اگه یکی از هم کلاسی های ِ خارجی تون بیاد عمو سبزی فروش رو بخونه همه لنگ ها رو در می آرین رو زمین پهن می کنین دیگه. این شعر ِ زیر همون نقش رو در بلاد ِ آمریکای ِ شمالی داره:
اینایی که با حروف ِ بزرگ نوشته شده رو همه داد می زنن. اونایی رو که با حروف ِ کوچک نوشته شده یه نفر.

I USED TO WORK IN CHICAGO AT AN OLD DEPARTMENT STORE,
I USED TO WORK IN CHICAGO I DON’T WORK THERE ANYMORE


A lady came in for some paper
SOME PAPER FROM THE STORE?
Some paper from the store she wanted, a ream she got
I DON’T WORK THERE ANYMORE!


I USED TO WORK IN CHICAGO AT AN OLD DEPARTMENT STORE,
I USED TO WORK IN CHICAGO I DON’T WORK THERE ANYMORE


A lady came in for some jewelry
SOME JEWELRY FROM THE STORE?
Jewelry from the store she wanted, a pearl necklace she got
I DON’T WORK THERE ANYMORE!

And similarly:
Carpet she wanted, shagged she got
Nail she wanted, screwed she got
Fishing rod she wanted, my pole she got
Meat she wanted, sausage she got
Beef she wanted, porked she got
Helicopter she wanted, my chopper she got
Camel she wanted, humped she got
Translator she wanted, cunning linguist she got
KitKat she wanted, four fingers she got
A Right Honorable Gentleman she wanted, my Upstanding Member she got
A WWII German Airplane she wanted, Fökker I did
A hammer she wanted, my pile driver she got
A hammer she wanted, nailed she got
A lobster she wanted, my crabs she got
A spark plug she wanted, a shocker she got
A latte she wanted, a Cleveland steamer she got
Some eggs she wanted, a Portuguese breakfast she got
A piano she wanted, my organ she got
An O Henry she wanted, Mr. Big she got
a hard drive she wanted, my floppy she got
Turkey she wanted, stuffed she got
Beer she wanted, Big Rock she got
Screen door she wanted, back doored she got
Some bread she wanted, sour dough she got
LAST VERSE: F*** she wanted, f*** she got

Verses for ladies:
A man came in for a hair dryer
A HAIR DRYER FROM THE STORE?
A hair dryer from the store he wanted, a blow job he got
I DON’T WORK THERE ANY MORE

And similarly:
A container he wanted, my box he got
A burrito he wanted, my taco he got
An oyster he wanted, clam he got
Some applause he wanted, the clap he got
Some ice he wanted, snow balled he got
A baseball he wanted, blue balls he got
A cat he wanted, my pus** he got
An otter he wanted, my beaver he got
A candle he wanted, a dipped wick he got
A straw he wanted, sucked he got
 

+ نوشته شده در  ساعت 17:29  توسط مانی  | 
چگونه نیتیو شویم؟ 3 Nov 2008
برای این منظور باید مثل ِ نیتیو ها (در بلاد ِ آمریکای ِ شمالی) صحبت کنید. در زیر چند نمونه آورده شده

1- دانش جوی ِ دختر ِ آندر گرد

like it is so like funny. like I was like walking on like the street and there is like this like guy he like comes like forward and like he is like: excuse me, like do you like know what like time it is? And I am like: I don't have like a watch. like I guess it's like 4 but it's not like that I am like sure about it, so you can maybe like ask like another like person

2- دانش جوی ِ پسر ِ آندر گرد

Fuck! I am gonna fucking fail in this fucking exam. The fucking prof must be out of his fucking mind. He doesn't fucking know how to fucking teach and he fucking gives us this fucking hard exam. I am gonna fucking kill the fucking prof

3- دانش جوی ِ گرد

I mean, if you want to I mean use this I mean program I mean, you need to I mean talk to your I mean prof I mean if he can I mean buy I mean the licence I mean of I mean the I mean program I mean, you know what I mean

4- مهندس ِ کامپیوتر

Well, I want to sort of show you sort of how this sort of program sort of works. First, you need to sort of open this sort of window here and then sort of pull it all over this sort of screen so that it sort of fills the screen. Like this, sort of

یا:

I wan to go ahead and show you how to go ahead and use this program. First, you need to go ahead and open this window and then go ahead and pull it over the screen so it can go ahead and fill the screen

5- مربی ورزش

So, you want your body to be nice and strait so you look nice and tall. Now, you want to move your left arm nice and slow and make sure your shoulder is nice and relaxed. Now, you want to breathe nice and deep but nice and slow



+ نوشته شده در  ساعت 14:18  توسط مانی  | 
خط ِ چینی 1 17 Oct 2008
بر خلاف ِ تصور ِ رایج، هر کلمه در زبان ِ چینی با یک علامت نشون داده نمی شه. در واقع هر هجا با یک علامت نشون داده می شه.

برای ِ نشون دادن ِ نحوه ِ تلفظ ِ این هجا ها از روش های ِ مختلف ی استفاده می شه که یکی از اون ها ( 拼音)pinyinمی باشد. درpinyin هر کدوم از هجا ها به دو بخش تقسیم می شه. بخش ِ اول صامت ِ و بخش ِ دوم مصوت ِ به جز وقت ی که به n یا ng یا r ختم می شه. البته بعضی از هجا ها فقط بخش ِ دوم رو دارن. هر هجایی که به صامت ی غیر از n,ng,r ختم بشه رو به چینی نمی شه نوشت و تلفظ ِ اون هم برای چینی ها سخته. برای همینه که چینی ها ی ِ آک بند موقع ِ انگلیسی صحبت کردن می گن: ایت ِ ایز ِ ا ِ وری نایس ِ بوک ِ.

بخش ِ اول می تونه یکی از صدا های ِ b, p, m, f, d, t, n, l, g, k, h, j, q, x, zh, ch, sh, r, z, c, s, w, y باشه و بخش ِ دوم یکی از صداهای ِ i, a, o, e, ai, ei, ao, ou, an, en, ang, eng, ong, er, ia, io, ie, iao, iu, ian, in, iang, ing, iong, u, ua, uo, uai, ui, uan, un, uang, ü, ue, üan, ün و یا هر کدوم از مصوت های ِ بالا به علاوه ی ِ یک r باشه. در مجموع 24 بخش ِ اول و 74 بخش ِ دوم.

این صدا های ِ عجیب و غریب ی که موقع ِ صحبت کردن ِ چینی ها می شنویم به علت ِ تعداد ِ بسیار زیاد ِ مصوت هاس. البته هنوز تموم نشده. هنوز tone ها رو نگفتم. هر کدوم ِ این مصوت ها رو می شه به 5 طریق ِ مختلف خوند. (5*74=370) این 5 تون مثلن برای ِ a به ترتیب با ā و áو ǎو àوa نشون داده می شن. شکل ِ زیر نحوه ی تلفظ ِ این تون ها رو نشون می ده. تون ِ پنجم معمولی تلفظ می شه.



به عنوان ِ مثال هجای ِ اول ِ اسم ِ من می تونه با 5 تون ِ مختلف نوشته و خونده بشه:

妈(mā) 麻(má) 马(mǎ) 骂(mà) 吗(ma)

هم چنین همه ی ِ این هجا ها "ما" خونده می شه:

马,摩,吗,玛,妈,嘛,麻,骂,码,抹,码,杩,蟆,蚂,么,犸,祃

به این ترتیب اسم ِ من تو چینی به بی نهایت طریق نوشته می شه. (این بی نهایت ِ مهندسی ِ ) اما رایج ترین ِ ش این جوری ِ:马尼卡沙年 به ترتیب از چپ به راست ما نی کا شا نیان و برای ِ فرد هیچ علامت ی نداریم چون به صامت ِ دال ختم می شه. البته می تونیم خودمون بسازیم و اضافه کنیم. این کاریه که چینی ها به مرور ِ زمان کردن و تعداد ِ علامت های ِ چینی از 47000 در سال ِ 1716به 85000 در سال ِ 1994 رسیده. لابد حدس می زنین که برای ِ این که مطمئن باشیم که این علامت با هیچ کدوم از 85000 علامت ِ دیگه یکی نیست باید درجه یِ  پیچیدگی ِ اون رو بالاتر ببریم. این جوریه که هجا هایی مثل ِ biáng ساخته شده اند. (شکل ِ زیر)



پ.ن.  برای ِ اطلاعات ِ بیش تر به این، این و این مراجعه کنید.

پ.ن.2. این ها که گفتم در مورد ِ مندرین ِ که رایج ترین زبان در چین ِ. چندین نوع چینی ِ دیگه هم وجود داره.


+ نوشته شده در  ساعت 19:17  توسط مانی  | 
با اساتید 24 Apr 2008
1- تو سه تا نشست ِ آخرم با اوستام*، پای ِ تخته بهش مطالب ِ بدیهی ِ جبر ِ خط ی (یا شاید ریاضی یک) رو درس می دادم. منظورم گزارش ِ پیش رفت ِ پروژه نیست. من دقیق َن به ِش در مورد ِ ماتریس ِ کوواریانس، قطری کردن ِ ماتریس، مشتق ِ ضرب ِماتریس ها و ... درس می دادم. در آخر هم هیچی نفهمید و گفت که یه کتاب بده من بخونم. من هم یه کتاب به ِش دادم و گفتم فصل ِ 2 و 5 و سکشن ِ 4.2 ش و بخونه. (می خواستم بگم مسئله های ِ زوج رو هم حل کن که بی خیال شدم)
2- من یه شاگرد ِ خصوصی از یه کالج تو همیلتون دارم. استاد ِشون چند تا اسلاید درست کرده که هیچ ی نمی شه از شون فهمید. سر ِ کلاس بچه ها اعتراض کردن، گفته هر چی من درس می دم برین از ویکی پدیا بخونین یاد بگیرین!!!
3- استاد ِ کوانتوم* ِ ما تو درس ِش همه ی ِ مطالب ِ کوانتوم یک و دو ِ آندر گرد و یه مقداری کوانتوم اپتیکس رو درس داد. امتحان ِ پایان ترم کتاب باز بود و آوردن ِ کامپیوتر متصل به اینترنت هم مجاز بود. امتحان چهار تا سئال داشت. ما فکر کردیم الان مسئله ی ِ اوپن می ده. یکی ش پیدا کردن ِ ویژه بردار های ِ همیلتونین ِ یه نوسان گر ِهارمونیک ِ سه بعدی در دستگاه مختصات ِ دکارت ی بود، یکی دیگه ش َم از مسئله های ِ فصل ِ چهار ِ گریفیتس (یعنی سلوشن منوال ِ گریفیتس ان قدر قحط ِ ؟)، دو تا ی ِ دیگه هم البته در همین حد بودن ولی صورت ِ شون طولانی ِ.

*: تا اطلاع ِ ثانوی از لینک دادن به اساتید معذورم که شنیده ام خطر داره.


+ نوشته شده در  ساعت 2:25  توسط مانی  | 
باز هم این شرکت های کانادایی 21 Apr 2008
این بخشی از مکالمه ی ِ امروز ِ مایکل با شرکت ِ راجرز ِ:

مایکل: من فکر می کنم که این مودم ی که برای ما نصب کردین یه چیزیش می شه. این هر دو سه ثانیه یک بار قطع و وصل می شه.
اون خانوم ِ: خوب، اگه بخواین که ما یه تکنسین بفرستیم باید 35 دلار در ساعت به ِش بدین.
مایکل: چی؟ چرا من باید پول ِ اضافه بدم؟ شما این مودم رو نصب کردین و از روز ِ اول ِش خراب بوده؛ یا کابل رو بد وصل کردین. چرا من باید دوباره پول بدم؟
اون خانوم ِ:این رو همون موقع که نصب کرد باید می گفتین. اگه بخواین دوباره به خونه تون تکنسین بفرستیم باید پول ِش و بدین.
مایکل: می دونی چیه؟ اصل َن من می خوام که همین الان شما سرویس ِ من رو کنسل کنید که من بتونم برگردم به بل سیمپتیکو و زندگی م و ادامه بدم.
اون خانوم ِ: اوه. نه آقای ویرا. می دونید شما چه کار ی می تونین انجام بدین؟ برین خونه زنگ بزنین به این شماره. بعد اون ها یک سری تست انجام می دن که مشکل رو می فهمن. بعد یک نفر رو می فرستن که مجانی درست ِش می کنه.
مایکل: این الان حدود ِ سه ماه ِ که این جوری ِ و من تو دانشگاه خیلی مشغول بودم و وقت نداشتم که زنگ بزنم. این سرویس ِ شما مزخرف ِ.
اون خانوم ِ: خوب بذار ببینم چی کار می تونم بکنم. من الان جبران می کنم. شما کیبل ِ بیسیک دارین؟ من الان صد تا کانال ِ اضافه * به مدت ِ سه ماه مجانی به ِتون می دم.
مایکل: به به! به به! خیلی ممنونم.
اون خانوم ِ : امروز کمک ِ دیگه ای از دست ِ من بر میاد؟
مایکل: نه همش همین بود.
اون خانوم ِ: تونستم کمک ِتون کنم؟
مایکل: اوه، بله کاملن.من قدر دانی می کنم.
اون خانوم ِ : روز ِ خوب ی داشته باشین.
مایکل: شما هم هم چنین. خدا حافظ.

*: اون صد تا کانال ِ اضافه حدود ِ ماهی 50 دلار پول ِ ش ِ.


+ نوشته شده در  ساعت 18:26  توسط مانی  |